تبليغاتX

آرشیو ماهیانه وبلاگ

دانلود کتاب مقدس(تورات+انجیل)

دانلود کتاب تفسیر کاربردی عهد جدید (انجیل)

دانلود فیلم فریادی از ایران (A Cry From Iran) + فیلتر شکن

دانلود 43 موعظه مفید مسیحی

رفع 5 سوتفاهم در مورد مسیحیت

دریافت انجیل+فیلم زندگی مسیح به صورت رایگان

انجیل گویا

دانلود پاسخ به اتهام(نورمن گایسلر)

دانلود کتاب پاسخ به 101 سوال کتاب مقدس

دانلود کتاب راز تثلیث

دانلود کتاب کشف راز

دانلود کتاب چرا خدا چون خدا عمل نمی کند؟

دانلود کتاب هایی برای جوانان

انجیل دروغین برنابا

دانلود کتاب گناهان 12 گانه

نقدی بر فیلم بشارت منجي

کلیسا اینترنتی

†††عیسی نجات دهنده عالم†††

†من‌ قیامت‌ و حیات‌ هستم‌. هر که‌ به‌ من‌ ایمان‌ آورد، اگر مرده‌ باشد، زنده‌ گردد.†

چند وقت پیش بود،شهریور ۸۷، که شهادت ایمانی (غریبه) عزیز را در وبلاگ گذاشتم و می دونم که با خواندن آن خیلی از شما برکت گرفتید و در بهمن ماه شهادت ایمان آوردن همسر ایشون را نیز گذاشتم که باعث برکت و شادی همگی ما شد چون مدت ها بود که اعضای کلیسا برای ایشون در دعا بودند و همینطور خود غریبه عزیزم برای همسرشان با عشق و محبت،دعا می کردند و امروز چیزی که می خواهم در این پست بگذارم شهادتی زیبا از ایشون هست که لطف کردند برای من فرستادند و درخواست کردند تا در وبلاگ بگذارم تا شما نیز از آن برکت بگیرید.

اگر شما در بهمن ۸۷ با وبلاگ من همراه نبودید می توانید با کلیک کردن بر روی دو لینک زیر شهادت ایمانی این دو عزیز را بخوانید :

شهادت ایمان آوردن غریبه (کلیک کنید)

شهادت ایمان آوردن همسر غریبه(کلیک کنید)

و امروز یکی دیگر از شاهکارهای خداوندمان عیسی مسیح در زندگی این عزیز از زبان خود غریبه:

سلام به همه كساني كه شهادت زندگي مرا ميخوانند. زماني كه شهادت زندگي‌ام را نوشته بودم چهار ماه از آن مي‌گذشت و الان يك سال و نيم از آن زمان ميگذرد و خداوند بركات زيادي را به من داده است. شكر براي خداي زنده. بعد از ۸ ماه از ايمان آوردن من به عيسي مسيح خداوند بود كه همسرم زانوانش در مقابل خداي زنده خم شد و ايمان آورد. او به شيره اعتياد داشت. اعتياد او خيلي عميق بود و حدود ۴ ماه كه از ايمانش گذشت با قوت رو‌ح القدس مواد را ترك كرد و خدا را شكر ميكنم با اينكه مدت كوتاهي از ترك موادش گذشته بود سيگار را هم ترك كرد در صورتي كه او ۱۵ سال به سيگار اعتياد داشت و معجزه‌اي كه خداوند در زندگي او كرد اين بود كه بعد از ترك مواد به ورزش رو آورد و الان چهره و بدن او هم در خداوند تغيير كرده است كسي كه تا ۴ ماه قبل از اين، به مواد مخدر و سيگار اعتياد داشت الان مانند كسي ديده ميشود كه سالهاست ورزش ميكند و به هيچ چيز اعتياد نداشته است. همين‌طور رفتار او چنان تغيير كرده است كه تمامي اطرافيان از محبت او در شگفتند. تمام كساني كه با او مشكل داشتند همه را بخشيده و به آنها محبت ميكند.معجزه‌ ديگری كه در زندگي ما اتفاق افتاد و ما خيلي بركت گرفتيم اين بود كه همسرم،يك اعتراف بزرگي را به من گفت. حدود يك ماه از ايمانش گذشته بود كه به من گفت اگر من نزد تو هر اعترافي بكنم تو ميتوني منو ببخشي؟ روح‌القدس او را ملزم كرده بود. ما فيلمي با هم ديده بوديم كه در مورد خيانت بود و او از آن فيلم به بعد يك هفته نتوانسته بود بخوابد. ميگفت كه با خدا راز و نياز ميكرده و ميپرسيده كه خداوندا مگر تو گناهان قبل مرا نبخشيده‌اي پس چرا من اكنون اينقدر در عذابم. ولي روح خداوند او را ملزم كرده بود كه نزد من اعتراف كند و آزاد شود. آن روز من به او گفتم هر چيزي كه باشه ميبخشم. و او زد زير گريه و گفت كه چند بار به من خيانت كرده. در آن زمان كه اينكار را كرده بود ما خيلي بينمان فاصله افتاده بود و او چند بار با زنهاي خياباني رفته بود. و ميگفت هميشه اين آيه از كلام خداوند را كه من به او ميگفتم خيلي برای او درد وارد ميشده. چون من به او ميگفتم كه وقتي كسي زنا ميكند با شخصي كه زنا ميكند يكي ميشود و به بدنش گناه ميكند. و او خيلي تحت تاثير قرار ميگرفت مخصوصا وقتي كه ايمان آورده بود. و بالاخره اون روز با ناله و گريه اعتراف كرد ميگفت اگه من رو در خاك ميگذاشتند با اين گناه و درد مي مردم ولي نميتونستم به تو اعتراف كنم ميترسيدم كه تركم كني و ديگه هرگز منو دوست نداشته باشي. من سريعا اونو بغل كردم و گفتم ميبخشم. و واقعا بخشيدم . زيرا وقتي خداوند من گناهكار بودم براي گناهان من مرد و مرا به واسطه خونش بخشيد. پس من هم بايد او را مي‌بخشيدم و با محبت واقعي و قلبي فروتن او را بخشيدم و اين بخشيدن خيلي شيرين بود از آن زمان رابطه من و همسرم خيلي بهتر شد و او هر روز ميگفت وقتي به اين فكر ميكنم كه ديگه هيچ دروغ و هيچ چيز مخفي از تو ندارم خوشحال ميشم و اين خوشحالي خيلي زياده احساس ميكنم كه يك بار سنگين از روي دوش من برداشته شده . و جالب اينه كه همسر من هميشه براي رفت و آمدهاي من خيلي سخت ميگرفت و مرا در فشار ميگذاشت و بعد از اعترافش به من گفت كه هميشه ميترسيده كه كسي مرا از او بگيره و من هم به او خيانت كنم بعد از آن زمان ديگه هرگز مرا در اين موارد اذيت نكرد و ديگه هرگز شك به درونش راه پيدا نكرد. خدا را شكر براي معجزات خداوند. شكر براي اين كه قلبهاي ما را از تاريكي‌ها و آلودگي‌ها پاك ميكنه و از محبت و بخشش خودش ما را سيراب ميكنه و ما ميتونيم همين محبت را به ديگران هم بديم. خدا را شكر براي خداوند زنده عيسي مسيح. امروز كه اين شهادت را مينويسم من و همسرم در ايمان قدم ميزنيم براي تمام مشكلاتمان در مسيح دعا ميكنيم باهم،هم دعا ميشويم. و خداوند سر خانه ماست . شكر ميكنيم كه در دستان محافظ و قدوس او قرار داريم و كلام مسيح در وجود ما حك شده است. شكر ميكنيم و از لذت‌هاي زندگي كه در خداوند براي ما مهيا شده بهترين شادي را كسب ميكنيم. اميدوارم كه اين شهادت براي كساني كه هنوز به خداوند زنده ايمان ندارند لمسي از محبت خداوند باشد و براي ايمانداران بنايي تازه باشد كه در خداوند قوت بگيرند. جلال بر خداي زنده عيسي مسيح.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 8 مهر1388ساعت   توسط استر  | 

عزیزان با اینكه از نزدیك شاهد ایمان آوردن بنیامین عزیز بودم ولی وقتی شهادت ایمانی اش را خواندم قوت تازه گرفتم و می تونم بگم كه باعث فخر من هست.جلال از آن خداوندمان عیسی مسیح تا به ابد

به راحتي به ياد مي آورم كه زمستان سال ۱۳۸۳ در حالي كه احساس دلتنگي زيادي داشتم در اتاقم مشغول دعا براي گرفتن عيدي از خداوند بودند . معمولاً‌ شبها با خدا درباره كارهايي كه كرده بودم و مي خواستم انجام دهم صحبت مي كردم. گرچه نماز مي خواندم اما صحبت كردن با خدا به زبان مادري برايم آرامش بيشتري داشت و اغلب اشكهايم كلامم را همراهي مي كرد. هميشه از خدا مي خواستم كه من را "پسر خوبم" صدا بزند و از خودم مي پرسيدم كه آيا من مي توانم پسر خوب خداوند باشم! من هم مانند بسياري از مردم پيرامون خود روزها را به اميد آينده اي بهتر سپري ميكردم و در حالي كه ۲۴ سال داشتم براي آينده ام نقشه مي كشيدم غافل از اينكه خداوند براي من نقشه هاي بهتري مي كشيد.

آن سال خداوند بهترين عيدي خود را قبل از نوروز ۱۳۸۴ به من داد. در واقع چند روزي بيشتر از درخواست من سپري نشده بود كه با استرعزيز كه در آن زمان هنوز مسلمان بود آشنا شدم . آشنايي كه در آن زمان، من و استر از لزوم آن اطلاعي نداشتيم.

صادقانه بگويم بعد از حدود يك هفته از آشنايي با استر احساس عجيبي از آرامش و قدرت زيادي از شادي در قلب من بوجود آمده بود تا آنجا كه دوستانم مرا بخاطر اين شادي و بقول آنها شنگول بودن مورد انتقاد قرار مي دادند و از من مي پرسيدن كه دليل اين همه شادابي چيست ؟ من هم مانند آنها نمي دانستنم و فكر زميني به من جواب مي داد كه حتماً بخاطر دوستي با استر است. واقعيت اين بود كه من و استر دوستان خيلي خوبي بودیم كه قصد ندارم اينجا شرح آن را بدهم . اما اين دوستي در واقع ابتداي نقشه خداوند بود. حدود دو يا سه ماه از اين دوستي مي گذشت كه من و استر به دلايلي تصميم گرفتيم كه از هم جدا شويم و جدا شديم و من از اين جدايي بسيار ناراحت بودم.

برای خواندن باقی روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت   توسط استر  | 

چند روز پیش یکی از عزیزان از من درخواست کردند که از تاریخ ۱ خرداد تا ۱ تير برای خانواده قربان توراني که در سال ۱۳۸۴ براي نام مسيح شهيد شدند،دعا شود. از شما ايمانداران می خواهم که برای خانواده این عزیز که به سختي روزگار مي گذارنند در دعا باشید. برای آشنایی بیشتر شما با نحوه ایمان آوردن برادرمان قربان تورانی شهادت ایمانی ایشان را می توانید در زیر مطالعه فرمایید:

انجیل یوحنا باب ۱۶ آیات ۱- ۴ این‌ را به‌ شما گفتم‌ تا لغزش‌ نخورید. ۲ شما را از کنایس‌ بیرون‌ خواهند نمود؛ بلکه‌ ساعتی‌ می‌آید که‌ هر که‌ شما را بکشد، گمان‌ برد که‌ خدا را خدمت‌ می‌کند. ۳ و این‌ کارها را با شما خواهند کرد، بجهت‌ آنکه‌ نه‌ پدر را شناخته‌اند و نه‌ مرا. ۴لیکن‌ این‌ را به‌ شما گفتم‌ تا وقتی‌ که‌ ساعت‌ آید به‌خاطر آورید که‌ من‌ به‌ شما گفتم‌. و این‌ را از اول‌ به‌ شما نگفتم‌، زیرا که‌ با شما بودم‌.

قربان دُردی تورانی

 

 

 

 

قربان دُردی تورانی در سال ۱۹۵۲ مطابق با ۱۳۳۱ شمسی در خانواده ای ترکمن و در شهر گنبد کاووس ( شهری در شرق دریای خزر) در کشور ایران متولد شد. او یکی از ۸ فرزند خانواده بود. شش برادر و ۱ خواهر داشت .پدر او یک مسلمان سنی بسیار متعصب و از شاخه حنفیه بود. او تمام تلاش خود را بر این گذاشت تا فرزندانش بر طبق اصول شریعت اسلام رشد کنند. قربان بسیار مشتاق بود که بعد از اتمام تحصیلاتش در دوران دبیرستان، به کشور مصر سفر کرده و در آنجا فقه اسلامی بخواند. هدف او این بود که در انتها تبدیل به یک فقیه اسلامی( مفتی) در مذهب حنفی گردد اما پدر او قادر نبود از لحاظ مالی بودجه این سفر را بپردازد، علی رغم چنین شکستی، او همواره کتب اسلامی را مطالعه می‌نمود و در آن کتب خدا را جستجوی می‌کرد ولی هرگز نتوانست از طریق آن مطالعات به شناخت خدا نائل شود. در نتیجه این ناکامی و استیصال و خشمی که در او به وجود آمده بود، به اعمال جنایتکارانه و مشاجره و زد و خورد با دیگران روی آورد. از آنجا که در یافتن خدا به شکست رسیده بود، تقریباً متقاعد شده بود که هیچ خدایی وجود ندارد و به دنبال این طرز فکر به کمونیسم ( فلسفه بی خدایی)  روی آورد.

برای مطالعه باقی متن روی ادامه مطلب کلیک کنید ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 6 خرداد1388ساعت   توسط استر  | 

دیروز یکی از خواهران عزیزم لطف کردند شهادت ایمانی شان (اعتراف ایمان) را برایم فرستادند و واقعا من را تحت تاثیر قرار دادند،یک بار دیگر از حقیقت نجات برکت گرفتم و اشک ریختم برای محبت پدر آسمانی نسبت به فرزند گمشده و گنه کار. زمانی که یهودیان اینگونه در کنیسه ها دعا می کردند: ((پروردگارا شکر که ما را زن نیافریدی!)) مسیح ارزش زن را در میان این جمع که اینگونه فکر می کردند ارج می نهد. متی در نسب نامه مسیح از سه زن غیر یهودی نام می برد که جایگاه خوبی در جامعه نداشتند: ۱- تامار(بیوه ای که فرزندی نداشت، برای آنکه نقش خود را در تبار عیسی ایفا کرده باشد،خود را به لباس زنان روسپی درآورد و پدر شوهرش را فریفت.) ۲- راحاب (نیز نه تنها وانمود به روسپیگری کرد،بلکه معاش خود را نیز از این راه تامین می کرد.)۳ - همسر اوریا یا بت شبع (نیز همان زنی بود که رابطه نامشروع او با داود به بزرگترین رسوایی خاندان سلنتی داود تبدیل شد) عیسی در تاریخ بشر همانگونه که بود پای به دنیا نهاد و این که وارث چنین نسب نامه ای هست ابا نداشت و هیچ گاه سعی در حذف آن از انجیل نشد.مسیح از این که دوست گنه کاران نامیده می شد خوشحال بود،او از اینکه یک جزامی طرد شده را لمس می کرد ناراحت نمی شد.

و امروز هم در این دنیا این موضوع برایم بسیار آرامش بخش بوده و هست که مسیح می گوید: هرآنچه هستی،هر که هستی،به نزد من بیا.احتیاجی نیست بری و سعی در عوض کردن خودت بکنی بیا نزد من وقتی من در قلب تو ساکن بشم همه چیز تبدیل خواهد شد. پس ای ای گنه کار بیا.

خواهر عزیزم که به من گفتی: افتخار می کنم که یک مریم مجدلیه هستم. خدا، امروز به تویی که قلبت را به مسیح دادی می گوید: اگر گناهان‌ شما مثل‌ ارغوان‌ باشد مانند برف‌ سفید خواهد شد و اگر مثل‌ قرمز سرخ‌ باشد، مانند پشم‌ خواهد شد.اشعیا باب۱ آیه۱۸

در این شهادت ایمانی، خواهرم از برخی عقاید گذشته خود یاد کرده پس لطفا دوستان عزیز فکر نکنند که برای بی احترامی به عقاید شما نوشته شده.خیلی ممنونم 

سلام ،مدتهاست که‌ استرعزیزم ازم خواسته‌ بود شهادت ایمانی ام را بنویسم،البته‌ استرعزیزم قبلا شهادت زندگیم را شنیده‌،اما سانسور شده‌ اش را شنیده‌.بارها در خلوتم شرمنده‌ لطف مسیح شدم که‌ چرا کامل شهادتم را نگفتم،اما می خواهم این بار همه‌ حرفهای ناگفته‌ شهادت زندگیم را بگویم،تا جلال خداوندم آشکار شود،چون اگر من نگویم تا زنده‌ام شرمسار محبت خداوندم خواهم بود.

لطفا برای خواندن باقی پست روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت   توسط استر  | 

عیسی بشنید فریاد من ، از دوشم برداشت بار من

وقتی از برادرم شاهرخ درخواست کردم که شهادت زندگی ایمانی شان را برای من ایمیل کنند،بهشون گفتم که اگر دوست ندارند اسمشون را می تونم ذکر نکنم ولی ایشون گفتند اصلا برایشان مهم نیست که ممکن است دچار مشکلی بشوند و این نشانه قلب سرسپرده این عزیز هست و شکر برای وجودشان،وقتی برای اولین بار شهادت را خوندم،برای محبت مادرانه اشک ریختم،محبت مادرانه ای که زانو می زنه و با تمامی سختی ها و بدی های فرزندش براش دعا می کنه،مثل مادر خودم که سالها برای ایمان من دعا کرد،یاد سرسختی های خودم و تعصب های بیهوده ام افتادم و امروز از تمامی عزیزان می خوام که راجع هیچ چیز تعصب نداشته باشند،چون تعصب باعث شناخت نمی شود و ممکن است همه چیز را از بین ببرد.برکت مسیح با تک تک شما عزیران باشد و بماند تا به ابدلاباد آمین

در خانواده مسلمان متوسط بدنیا اومدم ، مثل هر ایرونی دیگه از کودکی با خدا آشنا شدم خدای خالق ، خدای رحمان و رحیم ، خدای جبار و قهار و خدایی که هم چیز بود، سوالاتی داشتم که می گفتند فقط اونهائی که علم لدنی دارند براش جواب دارند ، خوب من چرا نه ،و برای اینکار باید اسم اعظم خدا رو میدونستم (اینطور به من تفهیم شده بود) پس بدنبال اسم افتادم،

باقی در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 فروردین1388ساعت   توسط استر  | 

چند وقت پیش بود،داشتم وبلاگ خواهر روژان عزیز را نگاه می کردم،شهادت ایمانی این عزیز،برای من برکت فراوان داشت،خداوند گفت مفت دریافت کرده اید مفت نیز بدهید،من نیز این برکت را به شما تقدیم میکنم.واقعا یک بار دیگه پی بردم که خداوند،عیسی مسیح،کار نمی کنه،بلکه شاهکار می کنه.

عیسی بشنید فریاد من                 از دوشم برداشت بار من

مدتها بود صدای گل ها رو نمیشنیدم گرمای خورشید رو احساس نمیکردم تنم از شبنم  گلبرگی خیس نمیشد... ساعتها توی قصر سرد و بی روح خودم قدم میزدم ٬ زمانی فقط احساس گرما میکردم که از تندی ودکای سوئدی مست میشدم.دقیقا زمانی که  غرق گرما و رخوت بودم خوابم میبرد غرق در بیهوشی بودم و چیزی از لذت گرما رو نمیفهمیدم... باز سردم میشد به شوق کام گرفتن از سیگار از خواب بیدار میشدم از اشتیاق نمیفهمیدم که سیگار رو باید از کدوم طرف روشن کرد .این اشتیاق از روی لذت و خوش گذرونی نبود. دردی بود که هیچ چیزی اونو تسکین نمیداد مگر بیهوشی و مدهوشی . دردی که از فرق سرم تا نوک انگشتای پام رو فرا گرفته بود این درد آرامی نداشت تسکین نداشت...

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 5 اسفند1387ساعت   توسط استر  | 

مسيح صخرة حوريب است كه مي جوشد؛
آب حيات است، سلامتي بهر ما.
بيا بنوش، از عسـل شيرين تر است او؛
تا سيراب گردد، وجود و روح و جانت.

خدا را شکر برای خداوند،عیسی مسیح،که اینگونه زیبا کار می کند،یادمه چند ماه پیش فکر می کنم شهریور ماه بود که شهادت زندگی غریبه عزیز را در وبلاگ گذاشتم و از آن ماه همه ما در کلیسا برای ایمان آوردن همسر او دعا می کردیم،تا اینکه زانوان او در برابر مسیح خداوند خم شد و ایمان آورد.حال شهادت ایمانی این عزیز را می خوانیم و عزیزانی که شهادت ایمان غریبه را نخواندند می توانند در پست زیر مطالعه فرمایند:

خدا را شكر براي خداوند ما عيسي مسيح كه اينگونه زيبا در زندگي ما كار ميكند. حدود 9 ماه از تولد دوباره من مي‌گذرد و درست يك روز بعد از روز تولد جسماني من بود كه شوهرم به مسيح ايمان آورد بله در تاريخ 18 دي ماه تولد دوباره همسرم اتفاق افتاد و ما آن روز را هرگز فراموش نخواهيم كرد. خدا را شكر براي خداوند ما عيسي مسيح كه دعاهاي من را شنيد و قلب همسرم را با محبت خودش و محبتي كه به من عطا كرده بود كه بتوانم به همسرم نشان دهم وجودش را لمس كرد و او هم قلبش را به مسيح سپرد.

ادامه مطلب ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت   توسط استر  | 

مسیح گوید:فرزندم تا من هستم اشك نریز من طاقت اشك هایت را ندارم.بار هایت را بر دوش من بگذار.

به نام خداوندمان عيسي مسيح كه قلبهاي همه ما را تبديل ميكند.

من غريبه بودم. اين اسم مستعاري است كه براي خودم گذاشتم . دختري كه مدتها با خودش و ديگران غريبه بود ولي نميدانست.

از زمان كودكي خدا را در نزديكي خودم احساس ميكردم و هميشه وقتي در مشكلات قرار ميگرفتم در زمان رهايي وجود و حضورش را احساس ميكردم . يادم مياد وقتي دبستان بودم پدر ماشين سنگين داشت و روي اون كار ميكرد و مدتها در جاده و بيابان بود. و در اثر كار با ماشين سنگين به مشكل گردن درد و دست درد دچار شده بود . قبل از اينكه اين اتفاق براي پدرم بيفته حدود يكي دوسال قبلش من فيلم عيسي مسيح را ديده بودم و آنقدر تحت تآثير محبت مسيح قرار گرفته بودم كه وقتي نماز ميخواندم در آخر نماز با مسيح صحبت ميكردم و علامت صليب را رسم ميكردم و يكبار مادرم اين را ديد و گفت اين كار تو اشتباهه ما مسلمانيم و نبايد اين كار را انجام دهيم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 28 بهمن1387ساعت   توسط استر  | 

یوشع 1: 8-9 اين‌ كتاب‌ تورات‌ از تو دور نشود؛ شب‌ و روز آن‌ را بخوان‌ و در گفته‌هاي‌ آن‌ تفكر كن‌ تا متوجه‌ تمام‌ دستورات‌ آن‌ شده‌، بتواني‌ به‌ آنها عمل‌ كني‌. آنگاه‌ پيروز و كامياب‌ خواهي‌ شد. 9 آري‌، قوي‌ و شجاع‌ باش‌ و ترس‌ و واهمه‌ را از خود دور كن‌ و به‌ ياد داشته‌ باش‌ كه‌ هر جا بروي‌ من‌ كه‌ خداوند، خداي‌ تو هستم‌، با تو خواهم‌ بود.

جامعه 3: 1 براي‌ هر چيز زماني‌ است‌ و هر مطلبي‌ را زير آسمان‌ وقتي‌ است‌.

چــون زنـده است، از فــردا نتــرسم؛چــون زنـده است، تــرسي نـــدارم!چـون دانم آينـده در دستــهاي اوست؛پـس زيســتن ارزش دارد،چون او زنده است!

امروز خیلی‌ خوشحالم انقدر خوشحالم که نمیدونم چی‌ بگم و یا چی‌ بنویسم

نزدیک دو سال بود که راجب موضوعی دعا می‌کردم و از مسیح می‌خواستم که این مشکل را حل کند چون من از انجام آن ناتوان بودم

می دونستم که خداوند زنده من عیسی مسیح قادر مطلق هست و او در کارش ممکن نیست که اشتباه کند پس همه چیز رو به دستان او سپردم

دو سال گذشته می‌تونم بگم دوران خیلی‌ سختی در زندگی‌ من بود سختیهایی که یک روز قصد دارم آنها را به نگارش در بیاورم و معجزات خداوند رو یکی‌ پس از دیگری باز گو کنم

امروز خبر خیلی‌ خوبی‌ گرفتم از همهٔ شما عزیزان که در این مورد برای من دعا کردید سپاس گذارم

ولی‌ این اواخر دیگه در این مورد دعا نمی‌ کردم و کاملا از ذهنم دور کرده و رهایش کرده بودم

گاهی‌ اوقات دعا می‌کنیم ولی‌ رهایش نمی‌کنیم این درست مثل این می‌ ماند که نامه‌ای می‌ نویسیم ولی آن را نفرستیم . وقتی‌ آن شخص نامه را دریافت نکرده چگونه به ما جواب دهد.

قانون رها کردن قانون زیبائ هست هم ذهن انسان راحت میشود هم زودتر به مقصد می‌رسد

امروز که دارم برای شما می‌ نویسم باز هم پراز مشکل هستم ولی‌ شادم شادم چون پدرم در آسمان مرا ترک نخواهد کرد این وعدهٔ اوست

شادم چون پدرم از آسمان برای من تفکر می‌کند

شادم چون پدرم هرگز نمی‌ خوابد و به خواب نمی‌ رود

شادم چون مسیح در قلب من سلطنت می‌کند

شادم چون اگر چه پر از بارم ولی‌ مسیح را دارم تا همه را به دوش او بگذارم

شادم چون پدر آسمانی من از بالا نظر کرده صدای مرا می‌ شنود مرا می‌ بیند و طبق اراده خود عمل می‌کند

شادم چون مسیح وعده داده هست که هیچ گاه مرا ترک نخواهد کرد

شادم چون مسیح خدوندی است که فورا در تنگیها یافت میشود

شادم برای اینکه نجات مسیح را دریافت کرده ام

شادم چون پدری آسمانی دارم و این برای من همه چیز است.

«فرزنـد عزيــزم، تـــرسان نبـــاشي،
زيرا حضــور مـن ترکــت نکـــرده؛
پيوسته پيـش روي تــو باشــم هادي،
درهر مشکل و سختي،دائماً گردم حامي.»

بندگردان هرگز ترکم نکند، ترکم نکند؛وعدة مسيح زنده است، ترکم نکند؛هرگز ترکم نکند، ترکم نکند؛هر جا روم، حضور عيسي کنار من است!تنــهايي مــردم را مضطــرب کـرده،
روح و وجـودشــان را افسـرده کـرده؛
ليـکن انجـيل بـراي مـا مـژده اي دارد:مسيح، بهتـرين دوستمان،ترکمان نمي کند!
خداونـد نـور من و نجـات مـن است؛
از که ترسـان شـوم؟ ملجاي مـن است!
وعـدة مسيـح اسـت، تـرکــم نکــند؛
روي او همراهم آمده،آرامي خواهد بخشيد!
+ نوشته شده در  شنبه 5 بهمن1387ساعت   توسط استر  | 

اشعیا ۵۳ : ۴-۵ لكن‌ او غم‌هاي‌ ما را بر خود گرفت‌ و دردهاي‌ ما را بر خويش‌ حمل‌ نمود. و ما او را از جانب‌ خدا زحمت‌ كشيده‌ و مضروب‌ و مبتلا گمان‌ برديم‌.۵و حال‌ آنكه‌ به‌ سبب‌ تقصيرهاي‌ ما مجروح‌ و به‌ سبب‌ گناهان‌ ما كوفته‌ گرديد. و تأديب‌ سلامتي‌ ما بر وي‌ آمد و از زخمهاي‌ او ما شفا يافتيم‌.

شکر و سپاس از آن خداوند زنده،عیسی مسیح،که همیشه برای فرزندان خود بهترین ها را انجام می دهد.

پدر! دوستت دارم و افتخار می کنم که پدر من شدی و اجازه دادی تو را پدر صدا کنم.

از چند ماه پیش خواهر نگین عزیزم،دردی را در بدن خود احساس می کرد و وقتی که به دکتر مراجعه کرد،دکتر به او گفت که متاسفانه غده ای در بدن او هست که باید جراحی شود،بعد از کلی دکتر رفتن،بالاخره پریروز وقت عمل به او داده شد،او به اطاق عمل رفت و همه ما برای او در نام عیسی مسیح دعا می کردیم،

عیسی مسیح،خداوند زنده و مهربان ما به وعده اش عمل کرد،او در اطاق عمل با نگین عزیز بود،دست مهربان او بر بدن او قرار داشت تا درد او را بردارد.

معجزه خداوند وقتی انجام شد که دکتر ها در اطاق عمل متوجه شدند که غده ای در کار نیست.خدا را شکر،

خوشحالم برای اینکه تو شاهکار می کنی،تو معجزه می کنی،تو شفا می بخشی،تو دکتر ها را نیز شگفت زده می کنی،تو انسان را به زانو در می آوری،تو محبت کامل هستی،

نگین عزیزم،دیروز وقتی بهم زنگ زد و گفت که معجزه شده و بدون اینکه عملی انجام بشه داره از بیمارستان مرخص می شه انگار دنیا را بهم دادند،نگین عزیزم خوشحالم که دوباره به جمع ما برگشتی.بدون که خیلی دوستت دارم.

متی ۷: ۷ تا ۱۱ «سؤال‌ كنيد كه‌ به‌ شما داده‌ خواهد شد؛ بطلبيد كه‌ خواهيد يافت‌؛ بكوبيد كه‌ براي‌ شما باز كرده‌ خواهد شد.۸ زيرا هر كه‌ سؤال‌ كند، يابد و كسي‌ كه‌ بطلبد، دريافت‌ كند و هر كه‌ بكوبد براي‌ او گشاده‌ خواهد شد. ۹ و كدام‌ آدمي‌ است‌ از شما كه‌ پسرش‌ ناني‌ از او خواهد و سنگي‌ بدو دهد؟۱۰ يا اگر ماهي‌ خواهد ماري‌ بدو بخشد؟ ۱۱پس‌ هرگاه‌ شما كه‌ شرير هستيد، دادن‌ بخشش‌هاي‌ نيكو را به‌ اولاد خود مي‌دانيد، چقدر زياده‌ پدر شما كه‌ در آسمان‌ است‌ چيزهاي‌ نيكو را به‌ آناني‌ كه‌ از او سؤال‌ مي‌كنند خواهد بخشيد.

در آزمايشها و تنگي،خارهـاي تيــز زنـدگي،تنها بُوَد اين فکر قويکـه بــه يـادم هستــي!
تو به يادم هستي، تو به يادم هستي!از چه ترسم، اي خداوند؟تو به يادم هستي!

انديشه هاي اين جهاندر روح مـن کنند طغيان؛چيره شوم بر هر غمي،چــون بـه يـادم هستي!

ابرهاي تار آيند، روند؛تـاريکيها حمـله کننــد؛نوميد نگردم در سختي،چـون بــه يـادم هستي!
نظر خواهر نگین: سلام استر خواهر خوبم
مرسی از اینکه این مطلب رو تو وبلاگت گذاشتی امیدوارم که همگی از خواندان اون برکت بگیرند.
خواهر گلم من با توکل به خدا به اتاق عمل رفتم و خدا طبق وعده اش شفارا نان روزانه فرزندانش قرار داده و من امروز نان روزانه ام رو دریافت کردم چقدر خدایا تو بزرگی شکرت میکنم و در مقابلت زانو میزنم دوستت دارم خدا........
و شکر برای خواهرم استر که من رو در اون لحظات سخت تنها نگذاشت شکر برای محبتت . امین

برای خواندن شهادت زندگی ایمانی نگین کلیک کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 2 بهمن1387ساعت   توسط استر  | 

یوحنا۲۰: ۲۴- ۳۰  امّا توما كه‌ يكي‌ از آن‌ دوازده‌ بود و او راتوأم‌ مي‌گفتند، وقتي‌ كه‌ عيسي‌ آمد با ايشان‌ نبود. ۲۵پس‌ شاگردان‌ ديگر بدو گفتند: «خداوند را ديده‌ايم‌.» بديشان‌ گفت‌: «تا در دو دستش‌ جاي‌ ميخها را نبينم‌ و انگشت‌ خود را در جاي‌ ميخها نگذارم‌ و دست‌ خود را بر پهلويش‌ ننهم‌، ايمان‌ نخواهم‌ آورد.»
۲۶و بعد از هشت‌ روز باز شاگردان‌ با توما در خانه‌اي‌ جمع‌ بودند و درها بسته‌ بود كه‌ ناگاه‌ عيسي‌ آمد و در ميان‌ ايستاده‌، گفت‌: «سلام‌ بر شما باد!»۲۷پس‌ به‌ توما گفت‌: «انگشت‌ خود را به‌ اينجا بياور و دستهاي‌ مرا ببين‌ و دست‌ خود را بياور و بر پهلوي‌ من‌ بگذار و بي‌ايمان‌ مباش‌ بلكه‌ ايمان‌ دار.»۲۸ توما در جواب‌ وي‌ گفت‌: «اي‌ خداوند من‌ و اي‌ خداي‌ من‌.»۲۹عيسي‌ گفت‌: «اي‌ توما، بعد از ديدنم‌ ايمان‌ آوردي‌؟ خوشابحال‌ آناني‌ كه‌ نديده‌ ايمان‌ آورند.»
۳۰ و عيسي‌ معجزاتِ ديگرِ بسيار نزد شاگردان‌ نمود كه‌ در اين‌ كتاب‌ نوشته‌ نشد.۳۱ ليكن‌ اين‌ قدر نوشته‌ شد تا ايمان‌ آوريد كه‌ عيسي‌، مسيح‌ و پسر خـدا است‌ و تا ايمـان‌ آورده‌، به‌ اسم‌ او حيات‌ يابيد.(ترجمه قدیمی)

شهادت زندگی ایمانی یکی از عزیزان:

غدایی برای خوردن و پولی در جیب نداشتم.در خیابان ها قدم می زدم.از جلوی کلیسایی می گذشتم که جمعیت درون آن توجهم را جلب کرد.

بهترین فرصت برای دزدی !

وارد کلیسا شدم،همه داشتن دعا می کردند،شبان کلیسا از همه کسانی که مشکل داشتند،می خواست که جلو بروند تا برای آنها دعا شود.تصمیم گرفتم تا جلوتر برم،جایی که مردم برای دعا از روی صندلی ها بلند شده و بهترین فرصت برای دزدیدن کیف آنها بود.

وقتی جلوتر رفتم،شبان کلیسا نگاهی به من کرد و گفت: پسرم! احتیاج به دعا داری؟می خواهی برایت دعا کنم؟ من هم برای اینکه باعث شک دیگران نشم،گفتم بله اگه می شه برای من دعا کنید.

جلوتر رفتم و دست شبان را بر سرم احساس کردم،وقتی با قدرت برایم دعا می کرد و در نام عیسی مسیح می طلبید که مشکلم برداشته شود گرمای شدیدی را احساس می کردم که از سرم وارد شده تمامی بدنم را گرم می کرد.از او تشکر کردم و از کلیسا بیرون آمدم. یک ماه بعد به مرکز ایدز رفتم که همیشه برای کنترل به آنجا می رفتم تا ماهانه آزمایشهای لازم را انجام دهم.چند سالی بود که با بیماری ایدز دست و پنجه نرم می کردم. روی صندلی بیمارستان منتظر جواب آزمایشم شدم،جواب حاضر شده بود.

خانمی که مسئول آن قسمت بود به من نگاهی کرد و گفت: شما که بیماری ایدز ندارید! قادر به ایستادن بر روی پاهایم نبودم،کارتی که سال ها بود بر روی آن نوشته شده بود که من یک بیمار اچ آی وی هستم شهادت می داد که من خواب نیستم.

اکنون ۱۰ سال هست که قلبم را به عیسی مسیح،خداوند زنده،خداوند شفا دهنده،دادم و هنوز کارت بیماری ام در جیبم به عنوان شهادتی زنده وجود دارد تا اعلام کنم که مسیح،خداوند زنده ای است که با محبت پشت در قلب ما نشسته و به ما نزدیک است،کافی است او را بطلبیم.

(((قـادر مـتعال، کارهـايش عظـيم؛
خـداي لشکرها، کارهايش مهيب؛

خالـق تـازه ها، کارهايش عجيب؛
محــو کُـهنه ها، بــناي جـديـد.

عيســي آتــشي است فــرو بـرنده؛
کلامـش، چو شمشيـري است بـرنده.
عيسي عظيم است، عيسي عجيب است؛
عيسي مـهيب است، عيسي قـادر است.)))

در ادامه مطلب می توانید شهادت خواهر آرزو را بخوانید،من که کلی برکت گرفتم...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 24 دی1387ساعت   توسط استر  | 

امروز می خواهم شهادت ایمانی یک خانواده را برای شما بنویسم که در سختی و مشکلات،عیسی را در قلب خود پذیرفتند و بعد از تحمل مشکلات زیاد نیز به فیض روح القدس در ایمان خود ایستاده اند.این عزیزان یک خانواده ۵ نفره بودند(مادر و پدر و سه فرزند) که هر ۵ نفر به عیسی مسیح ایمان آوردند و بعد از مدتی یکی از فرزندان بر اثر بیماری سرطان در خداوند خوابید و به آرامش رسید و بعد از تحمل چنین درد سنگینی این عزیزان چنان برای خداوند غیرت دارند که از خدمت به عیسی باز نمی ایستند. با بیان این شهادت می خواهم اعلام کنم که دوستشان دارم و به تک تک این عزیزان افتخار می کنم.باشد که ما هم در سختی ها به جای این به جان خداوند غر بزینم در ایمان خود بایستیم تا باعث شادی پدر آسمانی مان شویم.به جای اینکه سر خداوند داد بزنیم و بگوییم که همه بلاها را تو بر سر ما آوردی، به او بگوییم که چه قدر دوستش داریم و می دانیم که او برای ما بدی نمی خواهد.

 جان پناه (نوشته جیران-دختر خانواده)  لینک ویدئویی در یوتیوب

در دوران کودکی به‌خاطر مسائل و مشکلاتی که داشتیم مجبور شدیم ایران را ترک کنیم و به‌ سوی کشور غریبی با هزاران امید و آرزو به راه افتادیم. وقتی به آن کشور رسیدیم متوجه شدیم که تمامی فکرهای ما رویایی بیش نبوده است. مجبور شدیم که در خانه‌ای ساکن شویم که بسیار قدیمی و چوبی بود و هر لحظه فکرمی‌کردیم که سقفش فرو می‌ریزد. بسیار سرد و نمناک بود طوری که حمام کردن برای‌مان خیلی مشکل بود چون آب گرم هم نداشتیم و در آن سرمای زمستانی با آب سرد حمام می‌کردیم و در وقت خواب فقط یک پتو در زیر و یک پتو در روی‌مان می‌انداختیم و تا صبح از سرما نمی‌توانستیم بخوابیم. موش‌ها هم در کنار ما زندگی می‌کردند و شب‌ها مدام از روی ما رد می‌شدند و این موضوع مرا خیلی اذیت می‌کرد....باقی در ادامه مطلب خوانده شود...


پیوندی دوباره(نوشته عظیمه-مادر خانواده)

لینک ویدئویی در یوتیوب قسمت 1

لینک ویدئویی در یوتیوب قسمت 2

لینک ویدئویی در یوتیوب قسمت 3

از وقتی خودم را شناختم خانواده‌ام درگیر مسائل سیاسی بودند و تمام زندگی ما تحت تأثیر این درگیری‌های سیاسی قرارگرفته بود. با مسائل و مشکلات زیادی روبرو شدیم مانند: محرومیت‌های اجتماعی و تهدیدها و عدم استخدام و ده‌ها موارد دیگر. به خاطر همین فشارها من نتوانستم درسم را تمام کنم و پدرم مرا مجبور کرد که ازدواج کنم.زمانی که زندگی مشترکمان را شروع کردیم امیدوار بودم که دیگر این مشکلات و مسائل در زندگی‌مان جایی نخواهد داشت ولی متأسفانه همین مشکلات باز هم در زندگی‌مان خودش را نشان داد گوئی پایانی برای این مشکلات وجود نداشت. روزها و سال‌ها از ازدواج ما گذشته بود و ما صاحب سه فرزند شده بودیم و با اینکه مدت طولانی از آن زمان گذشته بود ولی بچه‌های ما را در مدرسه ثبت‌نام نکردند. دیگر نمی‌توانستیم موقعیتی که در آن بودیم را تحمل کنیم به همین منظور به کشور دیگری مهاجرت کردیم. فکر می‌کردیم با خارج شدن از کشور مشکلات‌مان هم تمام می‌شود ولی با ورود به آن کشور با مشکلات جدیدی رو برو شدیم. از لحاظ ثبت نام بچه‌ها در مدرسه دوباره به مشکل برخوردیم و در فقر کامل به سر می‌بردیم طوری که تهیه غذا هم برای ما امکان نداشت و خیلی شرایط سختی داشتیم... باقی در ادامه مطلب خوانده شود...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 7 آبان1387ساعت   توسط استر  | 

مرقس۱۴: ۸- ۹ اين زن هر چه  از دستش برمي آمد، انجام داد. در واقع بدن مرا براي كفن و دفن حاضر كرد.۹اين كه مي گويم عين حقيقت است:از اين پس در هر جاي دنيا كه پيغام انجيل موعظه شود، كار اين زن نيز ذكر خواهد شد ومورد تحسين  قرار خواهد گرفت .»  مرقس 14

اول از همه شکر می کنم برای وجود برادر عزیزم در مسیح، که به من اجازه درج شهادت زندگی شون را در وبلاگم دادند،برای من افتخاری است که شهادت زندگی ایمانی این عزیز و دیگر عزیزان را بنویسم:

زندگي من سراسر شهادت هایی است از قطره اشكي براي رنجهاي مسيح تا ديدن خوابي بسيار عجيب و واقعي ...
اما شهادت اصلي ایمانی من به عیسی مسیح اينچنين است: در بيمارستان و در بستر بیماری صدایی مرا به تفکر واداشت!این صدا چه بود يا كه بود؟چنان به من استقامت روحي عطا كرد كه حالا حاضرم تمام زندگيم را بدهم ولي يك بار ديگر آن صداي عجيب را بشنوم.از بيمارستان مرخص شدم و به خانه آمدم البته كمي از دردهاي وجودم نسبت به گذشته كاهش يافته بود،تنها چيزي كه عذابم مي داد مرگ همسرم بود،دختري كه سالها عاشقش بودم چنان مهربان بود كه جاي خالي مادرم را پر مي كرد، هشت ماه نامزد بوديم ولي قبل از آن سه سال با هم رابطه ي پنهاني داشتيم.در حقیقت،ماشین من در جاده چپ شد و در يک پيچ اين اتفاق افتاد،به علت سرعت زيادم همسرم درجا فوت كرده بود، كمر من از سه جا شكسته بود در بيمارستان روي من عملي انجام شد كه نه ساعت به طول انجاميد و من هفت ماه در بيمارستان بستري بودم.
يك شب كه از درد جسماني و تنهايي به خود مي پيچيدم ناله كنان به خدا گفتم خدايا مي شه يكبار همسرمو بهم نشون بدي؟خيلي ساده وبا گريه مانند كودكي يتيم از خدا خواستم.از ته قلبٍ شكسته ام.
دم دماي صبح به رويا رفتم نمي دانم در خواب بود يا بيداري زني وارد اتاقم شد عطري از اين زن متصاعد مي شد كه تاكنون اين بو رو هيچ جا نشنيدم چنان زيبا با قيافه اي محجب و الهي با لباسهاي از جنس كتان و تميز،
با موهايی موجد و سياه آمد و در کنارم نشست لبخندي به من زد.گفتم تو كي هستي ؟كيسه اي در دستش بود،از درون كيسه انگشتري زيبا و صليبي كه نقش مسيح بر روي آن بود را بهم داد و گفت من از امروز تا ابد همسر تو هستم دستي بر صورتم كشيد و بلند شد و رفت،داد زدم گفتم تو!تو همسرم هستي؟ برگشت لبخندي زد گفت من ماريا هستم گفتم كدام ماريا گفت مجدليه...(مریم مجدلیه)و ناپديد شد.
من تا آن زمان مريم مجدليه رو نمي شناختم و حتي اسمشو نشنيده بودم بعد از آن شب کتاب مقدس را مطالعه كردم و پي بردم مريم مجدليه كه بود و اینگونه راهی برای ایمان به عیسی مسیح در زندگی من باز شد.
والان هم پشتم پلاتين كار گذاشتن پلاتينهايي به اندازه ستون فقراتم.
پدر آسمانيمان را در نام خداوندمان عيسي مسيح از ازل تا ابد جلال باد...

در مکالماتی که با این برادر عزیز داشتم یک چیز من را خیلی تکان داد:

او به من گفت خواهرم! می دونی من هیچ گاه برای سلامتی بدنم و شفای جسمانی ام دعا نکردم،من روزانه دعا می کنم تا مسیح خداوند مرا ترک نکند و همیشه در حضور او باقی بمانم.

چه قدر یک فرزند می تونه مشتاق  پدر آسمانی باشه که شفای جسمانیش را طلب نمی کنه بلکه اون حضور خداوند را می طلبه.برادر عزیزم اگه تو دعا نمی کنی اجازه بده من برای شفای تو دعا کنم.واقعا بهت افتخار می کنم و شما تاج فخر من هستید.

ای پدر آسمانی توسط خون پاک عیسی مسیح که گناهان بشر را برداشت به حضور تو می آم.خدایا تو گفتی: و بعد از آن‌ روح‌ خود را بر همه‌ بشر خواهم‌ ريخت‌ و پسران‌ و دختران‌ شما نبوّت‌ خواهند نمود و پيران‌ شما و جوانان‌ شما رؤياها خواهند ديد. و در آن‌ ايام‌ روح‌ خود را بر غلامان‌ و كنيزان‌ نيز خواهم‌ ريخت‌.(یوئیل۲: ۲۸- ۲۹) پس شکر که از طریق خواب و رویا خودت را بر فرزندانت آشکار می کنی.برای اینکه برادرم سال هاست که قلب خود را به مسیح سپرده سپاسگذارم،ای خداوند تو گفتی شفا نانٍ فرزندانت هست.پس شفای جسم را برای برادرم در نام عیسی مسیح می طلبم.ای عیسی تو شفا دهنده هستی نزد هیچ کس به جز تو برای دعا دست بالا نمی برم زیرا تو خداوند هستی.در نام قدرتمند عیسی مسیح طلبیدم آمین

برای خواندن مقاله( آیا شما خود را پاک می انگارید یا گناهکار؟) به ادامه مطلب رجوع کنید که اطلاعاتی نیز در مورد مریم مجدلیه به دست خواهید آورد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 مهر1387ساعت   توسط استر  | 

 

با سلام به شما عزیزان


امیدوارم که شهادت زندگی من بتونه برای خیلی از افراد مفید باشه همانطور که خداوند از ما می خواهد تا بر روی زمین شاهدان باشیم من هم می خواهم چگونگی ایمانم به مسیح را برای شما شهادت بدهم.


من از موقعی که خودم و این زندگی را شناختم به دنبال خدا بودم و این رابطه رو در سن ۹ سالگی با نماز شروع کردم، مادرم به عیسی مسیح ایمان داشت(مسلمان زاده ای که سال های پیش قلب خود را به مسیح سپرده بود.)ولی اعتقاد داشت من باید خودم به این حقیقت برسم و برای من همیشه دعا می کرد ، هیچ وقت به من اصرار نمی کرد تا به عیسی مسیح ایمان بیاورم.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت   توسط استر  | 

مسیحیت چیست؟(PDF)

چرا مسیحیت؟

شهادت برادر آ. ف‌. از سوئد

محکوم به اعدام!

در شیراز متولد شدم‌، حدود چهل سال پیش‌. از کودکی خدا را دوست می‌داشتم‌. در سنین نوجوانی‌، وارد فعالیت‌های سیاسی علیه رژیم پیشین ایران شدم‌. در اوائل انقلاب‌، شور و شوقی انقلابی در سر داشتم‌. همین شور و شوق، مرا به همکاری با گروههایی کشاند که با دولت جدید ایران ضدیت داشتند. این فعالیت‌های نادرست من‌، باعث شد که سه بار به حبس بیفتم‌. بار سوم‌، جرائم سیاسی‌ام بقدری سنگین بود که محکوم به اعدام شدم‌. این امر برای من بسیار عذاب‌آور بود، نه به این دلیل که می‌دانستم کشته خواهم شد، اما به‌این علت که دلم برای مادر نازنینم می‌سوخت‌. رابطۀ عاطفی بسیار عمیق بین من و او وجود داشت‌. از اینکه مادرم در اثر اعدام من به چه خاک سیاهی خواهد نشست‌، دلم بسیار اندوهگین می‌شد...(بر روی ادامه مطلب کلیک کنید.)

مطلب را به بالاترین بفرستید: Balatarin
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 تیر1387ساعت   توسط استر  | 

پژمان عزیز تولدت در مسیح مبارک

(آنکه به دنبال حقیقت هست،به راستی دریافت می کند)

تولد تازه تو را در خداوند تبریک می گم و دوستدارم قسمتی از نوشته ات را در وبلاگم بگذارم،

یک هدیه هم می خواهم بهت بدم،یوشع۱: ۸- ۹  اين‌ كتاب‌ تورات‌ از دهان‌ تو دور نشود، بلكه‌ روز و شب‌ در آن‌ تفكر كن‌ تا برحسب‌ هر آنچه‌ در آن‌ مكتوب‌ است‌ متوجه‌ شده‌، عمل‌ نمايي‌ زيرا همچنين‌ راه‌ خودرا فيروز خواهي‌ ساخت‌، و همچنين‌ كامياب‌ خواهي‌ شد. ۹آيا تو را امر نكردم‌؟ پس‌ قوي‌ و دلير باش‌؛ مترس‌ و هراسان‌ مباش‌ زيرا در هر جا كه‌ بروي‌ يَهُوَه‌ خداي‌ تو، با توست‌.»

ای پدر مهربان،شکر،حقیقتا شکر برای اینکه حقیقت خودت را به پژمان عزیز نشون دادی و او امروز در تو حیات تازه داره،او دیگه برده این دنیا نیست بلکه فرزند تو هست،خداوندا از این نجات دلم شاد است،امروز تو به من برکت دادی و اون برکت این هست که در دفتر حیات اسم برادرم پژمان نیز ثبت شد(یوحنا 1: 12 و امّا به‌ آن‌ كساني‌ كه‌ او را قبول‌ كردند قدرت‌ داد تا فرزندان‌ خدا گردند، يعني‌ به‌ هر كه‌ به‌ اسم‌ او ايمان‌ آورد.).خداوندا از تو می خواهم تا این بیداری و حقیقت را برای دیگر عزیزان نیز باز کنی.خداوندا پژمان عزیز را به حضور تو بلند می کنم از تو می خواهم او را در مسیح،مرد ایمان بسازی،در نام عیسی مسیح هر گونه بدی را از برادرم دور می کنم.دوم (قرنتیان 5: 17  پس‌ اگر كسي‌ در مسيح‌ باشد، خلقت‌ تازه‌اي‌ است‌؛ چيزهاي‌ كُهنه‌ درگذشت‌، اينك‌ همه‌ چيز تازه‌ شده‌ است‌.)

در نام عیسی مسیح آمین

نوشته پژمان عزیز که در زیر مشاهده می فرمایید:
مسیح مرزی بین ما و خدا

مدتی است بی تاب شده ام.

کشش و گرانش را احساس می کنم.

بی شک این ندای اوست که قلبم را فرا می خواند.

بی اختیار به دنبالش در حیاط خیالم می دوم

آیا نوبت من است؟؟؟ بی شک بیداری نزدیک است.

این حس دوستانی را به من هدیه داد

بی گناه تر از بچه ای شیر خواره.

گرمی دستانشان را از دور احساس می کنم.

قلب آن ها آکنده از عشق خداوند و فرستاده اش

مسیح است.همه چیز را وابسته به او می دانند.هیچ حکمتی را بدون

عنایت وی نمی دانند.دست گناهکاری مانند من را می گیرند و

بدون چشم داشتی یاری رسانش می شوند.بی نهایت

خدا را شکر می کنم که این دوستان را هادی من قرار داد.

جا دارد در اینجا نامی از این دوستان ببرم تا نامشان در قلبم

برای همیشه ماندگار شود.

داوود     مهتاب      آلنا    اسماعیل     استر     یافا     سوادا

و همه ی دوستانی که یاریم کردند.تا زمانی که جان در بدن

دارم مدیون شمایم.

داوود می گوید:مسیح منتظر ماست تا دریچه قلبمان را به

 سویش باز کنیم . بی اختیار رعشه ای را در درونم حس کردم.

قسم می خورم هر چه که بیشتر به خداوند نزدیک می شوم

تمام صفات نیکو در من زنده می شود

حتی ترس و وهم نسبت به آینده برایم بی معنا می شود.

   زندگی این است.من باور کرده ام 

 وبلاگ پژمان عزیز

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 تیر1387ساعت   توسط استر  | 

دوست عزیز من! دین می گوید :چگونه خدا را بیابیم؟ ولی مسیحیت

می گوید :چگونه خدا ما را یافت؟

خدا چگونه خود را آشکار می سازد؟

شهادت زندگي برادر علي و چگونگی ایمان او به عیسی مسیح(کشيش اهل ترکيه)


من اين شهادت را از زبان خود ايشان در تلویزیون حایات تی وی http://www.ectv.tv شنیدم و به صورت اول شخص برای شما بازگو می کنم :


اسم من علي هست، متاهل و داراي فرزند هستم.در يکي از روستا هاي کشور ترکيه و در خانواده ای مسلمان به دنيا آمدم.بزرگترین فرزند خانواده بودم.
از بچگي مورد توجه پدر و مادرم قرار نبودم وبه او می گفتند که او با بقیه تفاوت دارد. از سن ۸سالگی تا ۱۸ سالگی را با چوپاني مي گذراندم و وجود خداوند را در طبيعت بيشتر احساس مي کردم.او خدا را مانند یک دوست می دانست با تنها کسی که حرف می زد خدا بود.
از سن ۲۰ سالگی به مشروبات الکلي معتاد شدم حتي سر کارم هم مشروب مي خوردم شب ها را در کافه ها مي گذروندم ، وقتي به خونه مي رسيدم براي غذا و بهانه هاي مختلف زنم را کتک مي زدم و از اینکه زنم از من می پرسید که آیا مشروب خورده ام عصبانی می شدم.فرزندانم شاهد دعواهای ما بودند و اکثرا به خانه دوستانشان می رفتند تا وقتی که مطمئن می شدند که من خوابیده ام. بعد از کتک زندن همسرم مي رفتم تو حيات واز اینکه به زنم آسیب می رسوندم گريه مي کردم، دست خودم نبود يک شب که در کافه با يکي از دوستام راجع به اين مساله و ترک کردن مشروب حرف مي زدم بهم گفت: برو عربستان چون اونجا نمي توني مشروب پيدا کني و خود به خود ترک مي کني ...(لطفا ادامه مطلب را مطالعه فرمایید)

Ali
(Turkey)
 

Ali is the oldest of nine children but he doesn’t have many warm memories of being part of such a large family.  They teased him and said that he looked different than everyone else in the family.  His mother said she hated him and that he was the child who resembled her the least.  He always felt rejected by his family and cried a lot as a child.

For four months every year, Ali worked as a shepherd.  This began when he was eight years old and continued until he was 18.  He took the sheep to the mountains and since he spent a lot of time alone he wanted someone to talk to so he “created a god” in his heart.  This god was like a friend to Ali.  Ali would have lengthy conversations with him saying things like, “How beautiful are your creations,” as he looked at the flowers, the sun, the rocks and the grass.  He would also ask this god questions like, “Where does an apple’s sweetness come from?” because he believed that there was a God who made everything good... 

برای دیدن ویدئو زندگی کشیش علی کلیک کنید. 

بر روی ادامه مطلب کلیک کنید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 2 تیر1387ساعت   توسط استر  | 

 شهادت برادر جمال

من متولد شهر زنجان هستم توی یک خانواده غیر مذهبی به دنیا اومدم ، توی سن ۱۹سالگی پدرم به دلیل بیماری سرطان درگذشت او چهار سال با این بیماری مبارزه کرد و من در حد توانم از ایشون پرستاری کردم، مرگ پدرم تاثیر بدی در زندگی من داشت چون به خاطر فقر مالی فوت کرد و من باعث و بانی این مشکلات را در نحوه اداره حکومت می دونستم برای همین بعد از مرگ پدرم به فعالیت سیاسی روی آوردم ...

" مسیح برای مشارکت با ما انسان ها در انتظار است فقط کافی است او را صدا بزنیم " 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت   توسط استر  |